پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
344
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
آن روز را در آنجا درنگ كرده فردا و روزهاى ديگر به شتاب راه مىپيمود و بوميان كه به آنان نزديك مىآمدند با مهربانى رفتار مىكرد . در يك جا سپاهيان مىخواستند بر دژى هجوم كرده و درون آن را كه پر از مال بود تاراج كنند او جلوگيرى نمود و با دست خود كوههاى تااورس « 1 » را نشان داده گفت : آن است دژى كه ما بايد هجوم كنيم . دژهاى ديگر از آن كسانى است كه در آنجا فيروز درآيند بدينسان شتابزده راه مىنورديد تا از تگرس « 2 » گذشته به درون ارمنستان رسيد . نخستين كسى كه خبر رسيدن روميان را به تيكران داد ، تيكران چندان خشمناك گرديد كه پاداش خبر دهنده را با بريدن سرش داد . از اينجا كس ديگر دليرى آن نكرد كه خبرى براى او بياورد و او بىخبر نشست تا هنگامى كه جنگ به پيرامون او رسيد . چاپلوسان نزد او چنين مىگفتند : لوكولوس اگر دليرى كرده در ايفيسوس منتظر شما بنشيند و از ديدن سپاهيان انبوه شما پاى به گريز نياورد خود را سردار بزرگى نشان خواهد داد . او تن نيرومندى دارد . ولى تنها براى خوردن مى فراوان و دل بزرگ و نيرومندى دارد ولى تنها براى دريافت خرسندى . تنها متروبارزان « 3 » كه يكى از خاصان نزديك او بود توانست چگونگى را بدانسان كه بوده به او بگويد و پاداشى كه در برابر اين سخن راست خود دريافت آن بود كه تيكران او را به فرماندهى سه هزار سواره با دسته انبوهى از پياده برگزيد و دستور داد كه بيدرنگ به جنگ روميان بشتابد ، نيز فرمان سخت داد كه خود لوكولوس را زنده دستگير نموده همه سپاهيان او را نابود گرداند . روميان يك دسته به چادر زدن پرداخته و دستههاى ديگر روى به سوى اينان راه مىپيمودند كه ناگهان ديدهبانان خبر رسيدن دشمن را دادند . لوكولوس ترسيد كه چون سپاه پراكنده و ناآماده است ارمنيان يك سر بر سر او بتازند ، خود او براى افراشتن چادرها ايستاده
--> ( 1 ) . Taurus مقصود رشته كوههاى غربى ايران است كه از ارمنستان كشيده تا جنوب ايران مىرسد و امروز نشيمن ارمنيان و كردان و لران است ( 2 ) . Tigris رود دجله مقصود است كه خود ايرانيان تيگر ( تير ) مىناميدند . ( 3 ) . Mithrobarzanes